كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
97
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
و اواخر شهور سنهء 726 « 1 » ، امير حسن به هرات پيش امير چوپان رسيد . وقايع سنهء سبع و عشرين و سبعمائه ذكر كشته شدن امير دمشق خواجه بن امير چوپان چون امير چوپان به خراسان رفت ، مهمات مملكت و كليات سلطنت رجوع به دمشق خواجه شد . امير و وزير بل كه پادشاه و سلطان او بود . از سلطان ابو سعيد جز نام و نشان نبود . پادشاه از بغداد بهار متوجه سلطانيه شد و آنجا دمشق خواجه قوى حالتر گشت و استيلا و استعلاى او از حد گذشت و بىادبى از مرتبهء افراط به درجه تفريط رسيد و تمام امرا ملازمت او مىكردند و اگر يكى به خدمت پادشاه رفتى قصد او كردى . اين معانى پادشاه را گران مىآمد . اما باوجود او هيچ اختيار نداشت . سلطان بعضى امرا را در خلوتى طلب فرموده گفت دمشق بزرگى از حد مىبرد . جمعى سخن تعلق او با قماى اولجايتو سلطان گفتند . سلطان خود بهانه مىطلبيد . چون دمشق آن جا رفت اعلام كردند . پادشاه حكم قتل او فرمود و كجا كسى را مجال اقدام بر اين فعل بود . همان لحظه او را خبر كردند . به تدبير مقاومت قيام نمود . « 2 » امرا را طلب داشته به مواعيد مستوثق گردانيد . روز ديگر كسى پيش او نرفت و گرد قلعه را سپاه پادشاه فرو گرفت و اتفاقا سرى چند از راه زنان به سلطانيه آوردند . پادشاه فرمود كه آوازه انداختند كه چوپان را در هرات كشتهاند و آخر همان شد كه بر زبان آن صاحب دولت گذشت . دمشق آواز غوغا و سخن قتل چوپان شنيد .
--> ( 1 ) . در نسخهء ك رقم نانوشته مانده ( 2 ) . ذيل جامع التواريخ : « منهيان فرصتى نگاه مىداشتند چنانچه دمشق در خانه فنقناى خاتون بود ، گونجشكاب سلطان را اعلام كرد . . . و خانه قنقناى در اندرون قلعهء سلطانيه بود . به تدبير مقاومت قيام نمود و جمعى از امرا طلب داشت و ايشان را بر مدافعت تحريض داد و به مواعيد مستوثق گردانيد . ايشان خوشامد بر زبان مىراندند و با سلطان يك جهت بودند . »